هفته دفاع مقدس مبارک




چشم‌، چشم‌، دو تا چشم‌....خمار و نافذ و مست‌

مو، مو، یه‌ خرمن‌...قشنگ‌ و مشکی‌ یکدست‌

خط‌ خط‌ دو ابرو... مِشکیی‌ و کمونی‌
خال‌، خال‌، دو گونه‌... گونه‌ای‌ استخونی‌
لب‌، لب‌، دو تا لب‌....همینجوری‌ می‌خنده‌
قربون‌ برم‌ ماشاءالله‌....بابام‌ چه‌ قد بلنده‌
دندوناشو ببینین‌....عینهو مرواریده‌
بابا به‌ این‌ خشگلی‌....هیچ‌ جا کسی‌ ندیده

ادامه نوشته

فرغون خدا

دو نفر برای دیدن بند بازی به سیرک رفته بودند. بند باز قرار بود از روی یک طناب طویل که از زمین ارتفاع زیادی هم داشت، یک فرغون را رد کند

یکی از این دو نفر از دیگری پرسید: تو فکر نمیکنی که این بند باز ممکن است به پایین سقوط کرده و بمیرد؟

نفر دوم گفت: نه به هیچ وجه. من مطمئنم، چون چندین سال است که این کار را با مهارت انجام میدهد

نفر اول قدری فکر کرد و به نفر دوم گفت: آیا حاضری در آن فرغون بشینی؟

ما بارها و بارها از خدواند به عنوان یک نیروی قوی و عاشق و پشتیبان یاد میکنیم، ولی آیا حاضریم در فرغونش بنشینیم؟ ما که همیشه حضور او را در کنار خود احساس کرده ایم و همیشه دیده ایم که تنهایمان نمی گذارد، چرا در کوچکترین مشکلات، به سراغ همه می رویم الا، خداوند؟

من‌ آن‌ خاكم‌ كه‌ عاشق‌ مي‌شود

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك.
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند.
واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند. من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ توي‌ دست‌هاي‌ خدا ورزيده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده. من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام. حالا مي‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودي شان‌ شد.
اما اگر اين‌ خاك، اين‌ خاك‌ برگزيده، خاكي‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترين‌ اسم‌ دنيا را، خاكي‌ كه‌ نور چشمي‌ و عزيز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همين‌ طور خاك‌ باقي‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جديدش‌ را تحويل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بيندازد پايين‌ و بگويد: يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً. بگويد: اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم...
اين‌ وحشتناك‌ترين‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ آدم‌ مي‌تواند بگويد. يعني‌ اين‌ كه‌ حتي‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! يعني‌ اين‌ كه...
خدايا دستمان‌ را بگير و نياور آن‌ روزي‌ را كه‌ هيچ‌ آدمي‌ چنين‌ بگويد.

                                        عرفان نظرآهاری


سلام. بابت این تأخیر متأسفم.همین