قالب وبلاگ

!!! شادزی !!!
اي که مرا خوانده اي، راه نشانم بده...
مردی بار سنگینی از نمک بر پشت الاغش گذاشته بود وبه شهر میبرد تا انها را بفروشد.در مسیر به رودخانه ای رسیدند.
هنگام رد شدن از رودخانه پای الاغ سر خورد ودرون آب افتاد..الاغ وقتی بیرون امد بار نمک در اب حل شده بودوبارش سبکترشده بود.
روز بعد مردو الاغ بار دیگر راهی شهر شدند وبه همان رود رسیدند.الاغ به بخاطر داشتن اتفاق دی...روزخود رابه درون اب انداخت وبار خود راسبکتر کرد.
مرد که بسیار ناراحت شده بود با خود گفت:اینطوری نمیشود. باید به جای نمک چیز دیگری برای فروش به شهر ببرم.
فردای آنروز مرد مقدارزیادی پشم بار الاغ کرد.هنگام گذشتن از رودخانه الاغ بار دیگر خود را به اب انداخت.اما وقتی بلند شد مجبور شد باری چند برابر قبل را تا شهر حمل کند..
نکته :بسیاری از مشکلات ما در زندگی ناشی از این است که متوجه تغییرات نمیشویم وبا استراتژیها والگوهای قدیمی به استقبال شرایط جدید میرویم.


برچسب‌ها: داستان کوتاه, زندگی
[ پنجشنبه 1391/11/26 ] [ 14:27 ] [ شادزی ]


(نویسنده وین دایر)

           (ادواردا) دختر شانزده ساله ای بود. که در سوم ژانویه 1970 در اثر بیماری به اغماء فرو رفت و در آخرین گفت و شنودش با مادرش چنین گفت : « مادر قول بده مرا هرگز ترک نمی کنی»و مادرش پاسخ داد:«عزیزم مطمئن باش تو را ترک نمی کنم و قول ، قول است» و اکنون حدود 38 سال است که ادواردا در اغما به سر می برد ادواردا در حال حاضر 54 ساله است و مادرش 78 ساله است. «کی (مادر ادواردا)» با روحیه تسلیم و آرامش و در نهایت قدرت ایمان، با مشکلات و پیچیدگی های زندگی روبه رو شده و به حیرت انگیزترین شکل ممکن، بر آنها غلبه کرده است. 2 سال پس از اغمای ادواردا پدرش به علت ناراحتی شدیدی که به خاطر دخترش بر او سنگینی می کرد، در اثر سکته قلبی فوت کرد و فرزند دیگر این خانواده نیز بعد از این ماجرا به دام مواد مخدر افتاد و راهی زندان شد. مادر ادواردا که مسئولیت دخترش  بر عهده او بود، ناچار به ترک شغل معلمی خود شد و این در حالی بود که هزینه های پزشکی، 4 برابر مبلغی بود که بیمه در اختیار او قرارمی داد.

           خودتان را در آن حالت تصور کنید هر روز ناگزیر باشید غرض بگیرید، تصور کنید دختر 16 ساله تان که سالم و شوخ و پر شور و نشاط بوده، ناگهان روزی دچار اغما شود و از صحبت و حرکت و ارتباط باز ایستد. هر 2 ساعت، به وسیله لوله بینی، باید به او غذا بدهید، خون او را هر 4 ساعت از لحاظ کنترل قند، چک کنید و به او 6 بار در روز، انسولین تزریق کنید. تصور کنید هیچگاه بیش از 1.5 نخوابیده باشید و در حدود 38 سال روی یک صندلی کنار تخت دخترتان استراحت کنید.

            «کی» به تدریج با هزینه های کمر شکن روبهرو شد و زیر بار قرض سنگینی رفت و این در حالی بود که نه شوهری داشت و نه فرزند دیگرش در کنار او بود. او بارها از روزنامه نگاران درخواست انعکاس این وضعیت را برای افراد خیر کرده بود اما «کی» عقاید بزرگ دارد. او یک نوع خدمت را یک افتخار می داند. او می گوید: «ادواردا یک جسم نیست، روحی معنوی است، او همانند تمامی انسانهای روی زمین، تکه ای از خداوند است بنابراین روح او ، وجود او غنیمت و مقدس است» از نظر «کی» در اغمای دخترش درسی نهفته است و امتحانی از طرف خداوند می باشد. مادر ادواردا تنها عشق و فداکاری مادرانه ندارد، او سرشار از ایمان و معنویات است. روحیه اش، گفتارش، امیدش، خدماتش همه به اتصال محکم او با خداوند گواهی می دهد. مادر ادواردا معتقد است که پس از این دنیا، ادواردا سالم می شود و او بار دیگر می تواند در کنار دختر سالمش در دنیای دیگر، زندگی شیرینی داشته باشد و زندگی دوم را بدون مرگ و پایان ناپذیر و مداوم می داند. من(وین دایر) پس از معاشرت و مصاحبت با مادر ادواردا 9 درس مهم را فرا گرفتیم:

1-    بدون هیچ چشمداشت و فقط به دلیل و انگیزه دوست داشتن، خدمت کنیم.

2-  هنگامی که پریشان و ناراحت و افسرده و ناامید هستیم اوضاع و شرایط «کی» را به خاطر آوریم و آنگاه نارحتی هایتان کمرنگتر و مضحکتر می شود.

3-    انسان حتی اگر در مشکلات مالی شدیدی نیز فرو رفته باشد، باز هم می تواند، با خدمت ، یک سخاوتمند تمام عیار شوند.

4-  ایمان «کی» به زندگی دوباره بعد از مرگ و امید و اطمینان او به سالم بودن دخترش در آن دنیا، انعکاس جالبی از یک ایمان عملی است.

5-  مشکلات شدید «کی» او را از بین نبرد، او حالا آرام ، فعال پر امید و پر انرژی است، او خدمت را سبب آرامش و انرژی و روحیه محکم خود می داند، او خدمت را افتخار می داند.

6-  برای تک تک لحظه هایی که در کنار عزیزانتان هستید، بی نهایت شاکر باشید و از آن استفاده کنید و لذت ببرید. قدر همدیگر را بدانید. از سالم بودن نزدیکانتان، از عادت هایشان حتی عادت های بدشان، لذت ببرید. می توانید نزدیکان خود را در حالی که چند دهه روی تخت در حالت اغما به سر می برند، تصور کنید.

7-  تمامی انسانها را واقعی نگاه کنید یعنی آنان را به عنوان یک شخص با فلان اسم و شغل و فلان نسبت فامیلی نگاه نکنید. دیگران را به عنوان تکراری از خداوند نگاه کنید. آنان را همانطور که هستند، ببینید.

8-  از تملک گرایی و مال اندوزی و احساس کمبود، دست بشویید. از مال خود، مقداری در اختیار نیازمندان بگذارید. ممکن است مخارج یک سفر تفریحی شما که شاید لازم هم نباشد، زندگی خارج از تحمل یک انسان دیگر را کمی تحمل پذیر تر کند.

9-  همیشه حتی در شرایط سخت نیز روحیه بالا داشته باشید یعنی همواره در خود و دیگران، به دنبال افتخار های معنوی و خدمت رسانی بگردید. مادر ادواردا هیچوقت گله مند، منتقد و ایراد گیر از وضعیت موجود نشد.

ادواردا هم اکنون شاید نکته هایی فراتر از این 9 نکته را به تمامی دنیا اموزش می دهد، نکات کوچکی که همه ما آنها را فراموش کرده ایم. ادواردا هم اکنون در اغماست اما زندگی ساکت او و مادرش، در هاله ای از نور معنویت قرار دارد. خانه آنان، یک خانه ساده است اما حال و هوای یک عبادتگاه را دارد. ادواردا چندی قبل از بیماری، آرزو داشته که در یک کلیسا، راهبه شود. او مدام به مادش می گفته که حس می کنم خداوند از من می خواهد دیگران را به مسیر درست زندگی سوق دهم. از من می خواهد آنچه جهان بیشتر از هر چه به آن احتیاج دارد را ترویج کند. ادواردا در سالهای قبل از بیماری اش، برای دیگران نمونه ی کاملی از رفتار معنوی بود او همواره در دبیرستان به عنوان مهربان ترین فرد نزد دوستان و معلمان شناخته شده بود. او همواره همه مردم دنیا را دعا می کرد. او می گفت که می خواهد به تک تک مردم جهان از طریق دعاهایش کمک کند. از خداوند تقاضا می کرد زندگی همه مردم دنیا را متعالی کند. همه مردم از هر کشوری و از هر مذهبی. از طرفی «کی» در این ماجرا، تبدیل به یک الگوی رفتاری بزرگ در سطح دنیا شده است. او و دخترش تصور واقعی هوشیاری برتر و نزدیکی به خدا را به نمایش گذاشته اند. خانه آنان به طور واقعی یک عبادتگاه است. یکی از عارفان می گوید:«اگر معبدی در قلبت بنا نکنی،هرگز در هیچ معبدی نمی توانی حضور داشته باشی.»

«کی اوبارا» در یک معبد زندگی می کند. لحظات او سرشار از محبت و یاد خداوند است. او همواره در حال دعاست و ادواردا آرام و ساکت چون راهبه ای بزرگ نور آن عبادتگاه است.

منبع: www.danayan.ir/magale


برچسب‌ها: موفقیت, زندگی ایده آل, خوشبختی, آدم, انسان
[ پنجشنبه 1391/11/05 ] [ 10:44 ] [ شادزی ]

رام کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیلها از ترفند ساده ای استفاده می کنند.زمانی که حیوان هنوز بچه است، یکی از پاهای او را به تنه درختی می بندند. حیوان جوان هر چه تلاش می کند نمی تواند خود را از بند خلاص کند اندک اندک ای عقیده که تنه درخت خیلی قوی تر از اوست در فکرش شکل می گیرد.وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد ،کافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه ای گره بزند. فیل برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد .پای ما نیز ، همچون فیلها،اغلب با رشته های ضعیف و شکننده ای بسته شده است ، اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده ایم، به خود جرات تلاش کردن نمی دهیم، غافل از اینکه  :

برای به دست آوردن آزادی ، یک عمل جسورانه کافیست .


برچسب‌ها: موفقیت, زندگی ایده آل, خوشبختی, آدم, انسان
[ سه شنبه 1391/09/21 ] [ 15:1 ] [ شادزی ]

این عکس توسط جورج استینمتز در یک بیابان موقع غروب آفتاب از بالا گرفته شده است. درست از بالای سر شترها آنچه به رنگ سیاه می‌بینید در واقع سایه شتر است، شترهای واقعی به صورت خطوط کمی سفید رنگ در زیر پای سایه‌ها در تصویر مشاهده می‌شوند. حالا یک بار دیگر با دقت نگاه کنید.

منبع: همشهری آنلاین



برچسب‌ها: خاک, تصاویر
[ دوشنبه 1391/09/13 ] [ 14:32 ] [ شادزی ]

شخصی از آیت الله بهجت پرسید: دست به هر شغلی می زنم ناکام می شوم، برای بهبود درآمد و زیاد شدن روزی چه کنیم؟
ایشان فرمود: زیاد استغفار کنید و اگر نتیجه ندیدید بدانید یا کم استغفار کرده اید یا با اعتقاد کامل «استغفرالله» نگفته اید.

این دستور هم برای زیاد شدن روزی آمده است:
دو رکعت نماز بخوانید: در رکعت اول یک مرتبه «حمد» و سه مرتبه سوره «کوثر» و سه مرتبه سوره «توحید» و در رکعت دوم یک مرتبه « حمد» و سه مرتبه سوره «فلق» و سه بار سوره « ناس».

در اصول کافی آمده است امام صادق (ع) به ابن اطیار دعایی برای ازدیاد روزی تعلیم فرمودند حضرت فرمود:
قبل از خروج از منزل برای کسب و کار، دو رکعت یا چهار رکعت نماز بخوان و بعد از نماز بگو:

«توجهت بلا حول منی و لا قوه ولکن بحولک و قوتک ابرء الیک من الحول و القوه الّا بک فانت حولی و منک قوتی اللهم فارزقنی من فضلک الواسع رزقا کثیرا طیبا و انا خافض(خائض) فی عافیتک فانه لا یملکها احد غیرک.»

ابن اطیار می گوید: این عمل را مدتی انجام دادم و بعد از چندی آن چنان روزی من زیاد شد که بر اسب های فراوانی سوار شده و غلامان و منازل فراوانی خریداری کردم.

منبع:عرفان و عبادت،ص۳۹۱.


برچسب‌ها: زندگی ایده آل, دعا, ایمان, خدا, توکل
[ شنبه 1391/09/11 ] [ 15:6 ] [ شادزی ]


کدام انسانی است که عاطفه اش از این حادثه جریحه دار نشود؟! کدام انسانی است که این حادثه را بشناسد و بفهمد و نسبت به آن دلبسته نشود؟!

 

می توانید تصور کنید که این مبارزه چقدر سخت است؟

انسانی چنان والا ، پاک ، مطهر و منور که ملائکه آسمان همه برای تماشای جلوه او بر یکدیگر سبقت می گیرند و آرزومند تماشای حسین بن علی علیه السلام هستند تا به او متبرک شوند.

انسانی که انبیا و اولیا آرزوی مقام او را می کنند ، در چنان مبارزه ای و با چنان شدت و محنتی به شهادت می رسد. شهادت چنین شخصیتی، حادثه ای شگرف است.

حضرت آقای خامنه ای


برچسب‌ها: سخن بزرگان, شهدا, فرشته, خدا
[ جمعه 1391/09/03 ] [ 6:30 ] [ شادزی ]


پرچم حسین(ع)
به دست عباس است و
بر سر زینب ...!
اینجاست که کشف حجاب
استراتژی دشمن می شود!
چادر یعنی بیرق حسین...


برچسب‌ها: حجاب, زن, ایمان
[ یکشنبه 1391/08/28 ] [ 19:33 ] [ شادزی ]


داشتم می رفتم کلاس.این دفعه کمی زودتر از روزهای قبل حرکت کرده بودم و خیالم راحت بود و عجله نداشتم. مدت ها بود به دقت به خیابونا نگاه نکرده بودم...

چشمم سیاهی رفت. دور میدان چند تا هیأت چادرهای سیاهشان را علم کرده بودند

باور نکردم . گفتم شاید همین طوری برنامه ای دارند. آن طرف تر اما یک هیأت دیگر. یک لحظه ایستادم و خیره نگاه کردم. احساس کردم زمان دارد تنگ می شود.

عرفه گذشت...عید قربان هم ...عید غدیر هم ...همیشه با عرفه غمت بست می آمد می نشست توی دلم.

حالا کجاست؟ غمت کجاست؟ گمت نکنم آقا؟!

برای زنده ماندن به تو محتاجم.

مگر نه این که محرم و صفر زنده نگه می دارد..

پی نوشت:

از مدتها پیش..

قرارمان این بود...قرارمان این است

هر صبح بعد از نماز

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ

اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ


برچسب‌ها: عشق, خدا, ایمان, دعا, آدمی
[ جمعه 1391/08/19 ] [ 16:56 ] [ شادزی ]



پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.

خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت
خداوندا تو مسئولي.

خداوندا
تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


اينم جواب سهراب

منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

برچسب‌ها: خدا, زندگی, شعر
[ یکشنبه 1391/08/14 ] [ 13:53 ] [ شادزی ]
اسكندر، در راه فتح هند بود كه ديوژن، عارف عريان يوناني را در كنار رودخانه‌اي ديد. ديوژن كنار رودخانه، در آفتاب، دراز كشيده بود و رقص پروانه‌ها را در ميان گل‌ها تماشا مي‌كرد.

ديوژن عريان، از عزم اسكندر آگاه شد، خنديد و گفت : «براي چه به اين سفر طولاني و پر مخاطره مي‌روي ؟ از فتح هندوستان، چه چيز عايد تو خواهد شد ؟ اگر جهان را بگيري، با آن چه خواهي كرد ؟ اي اسكندر !!»

                                                                                                     بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: داستان کوتاه, آدمی, آدم, انسان, خدا
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1391/08/02 ] [ 20:40 ] [ شادزی ]

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.

شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
 مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
 شمس پاسخ داد: بلی.

                                                                                        بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: داستان کوتاه, آدم, آدمی, خدا, توکل
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1391/07/25 ] [ 13:43 ] [ شادزی ]


من اگر می دانستم شبنم پاک نجابت

غرق امواج خروشان کدامین دریاست

یا که آغشته به احساس درختان کدامین باغ است

سرخی شرم کدامین سیب است

زینت چهره زیبای کدامین گلهاست

در پی اش می رفتم  همه جا می گشتم تا بیابم او را  

سرو پا در پی بازآمدنش می دادم

تا مگربار دگر پیش چشمان پر از شهوت و نامحرم هر رهگذری

تاری از موی سر دختر این شهر نباشد پیدا


برچسب‌ها: شعر, حجاب, شهدا, ایمان, زن
[ جمعه 1391/07/21 ] [ 20:8 ] [ شادزی ]
ملاصدرامیگوید

خداوند بی نهایت است ولامکان وبی زمان


اما به قدر فهم تو کوچک میشود


وبه قدر نیاز تو فرود می آید


وبه قدر آرزوی تو گسترده میشود


و به قدر ایمان تو کارگشا میشود


یتیمان را پدر میشود ومادر


محتاجان برادری را برادر میشود


عقیمان را طفل میشود


ناامیدان را امید میشود


گمگشتگان را راه میشود


در تاریکی ماندگان را نور میشود


رزمندگان را شمشیر میشود


پیران راعصا میشود


محتاجان به عشق را عشق میشود


...خداوند همه چیز میشود همه کس را


به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا
ومغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
وزبانهایتان را از هر گفتار ناپاک
ودست هایتان را از هر آلودگی در بازار
وبپرهیزید از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها، نامردیها، چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه برسفره شما با کاسه ای خوراک وتکه ای نان مینشیند
در دکان شما کفه ترازوی تان را میزان میکند
ودر کوچه های خلوت شب با شما آوازمیخواند


مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود!!!!!!!

برچسب‌ها: ایمان, توکل, خدا, آدم, زندگی
[ جمعه 1391/07/14 ] [ 19:10 ] [ شادزی ]


عارف و درویشی با هم دوست بودند. عارف بسیار ثروتمند بود اما درویش از مال دنیا فقط یک کشکول داشت و همواره بخاطر همان بر روی زاهد بودن خود تاکید می کرد.

روزی درویش مهمان دوستش بود خواست تا باز زهد خود را مطرح کند. به عارف گفت حاضری همین الان از همه ثروت خود دست بشویی و با من به یک معبد بیایی تا فقط به عبادت و ترک دنیا بپردازیم؟

عارف گفت البته..بیا همین الان برویم. درویش شگفت زده شد و باور نمی کرد بهمین دلیل گفت یعنی از این همه ثروت و کاخ خود جدا می شوی؟

عارف گفت: بله اگر آماده هستی برویم.

هردوبراه افتادند در بین راه ناگهان درویش گفت ای وای...کشکول را جا گذاشتم.

عارف گفت: دوست عزیز دیدی هنوز در زندگی دلبستگی داری...داشتن مهم نیست. هرچه بیشتر ثروت داشته باشی بهتر است. مهم دل نبستن است و تو نتوانستی حتی از یک کشکول دل بکنی.




برچسب‌ها: داستان کوتاه, زندگی, دنیا, جهان
[ چهارشنبه 1391/07/05 ] [ 2:45 ] [ شادزی ]

مایکل شوماخر چندین سال متوالی در مسابقات رالی در دنیا اول شد.

وقتی رمز موفقیتش را پرسیدند، در جواب گفت:

تنها رمز موفقیت من این است که زمانی که دیگران ترمز می گیرند، من گاز می دهم...

ead while others are sleeping

(مطالعه کن وقتی که دیگران در خوابند)

DECIDE while others are delaying

(تصمیم بگیر وقتی که دیگران مرددند)

PREPARE while others are daydreaming

(خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازیند)

BEGIN while others are procrastinating

(شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند)

WORK while others are wishing

(کار کن وقتی که دیگران در حال آرزو کردند)

SAVE while others are wasting

(صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردند)

LISTEN while others are talking

(گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردند)

SMILE while others are frowning

(لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگیند)

PERSIST while others are quitting

(پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردند)

برچسب‌ها: خوشبختی, موفقیت, زندگی ایده آل, اعتماد به نفس, زندگی
[ یکشنبه 1391/07/02 ] [ 23:2 ] [ شادزی ]
درباره وبلاگ

میدانی!

1وقتهایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است...

و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت...

باید به خودت استراحت بدهی...

دراز بکشی...

دستهایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی...

و بی خیال سوت بزنی...

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیدند...

آنوقت با خودت بگویی بگذار منتظر بمانند...



دانلود قالب
امکانات وب